تبليغاتX
دل سپرده

دل سپرده

نرم افزار .دانلود موزیک.متن.وغیره

سلام

+نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت19:31توسط سعید | |

يك سلام پر رنگوچند نقطه چين....

به علامت جوابهايي كه هرگز ندادي ويك دقيقه سكوت!به احترام تمام لحظه هايي كه در انتظار پاسخ تو ماندند. فرض كه دلت نخواست! به فرض كه حوصله ات نيامد! به فرض كه لايقش نبودم! فرض كهدوستم نداري!نه خودم نه نامه هايم!!!!! اين خودش قانع كننده ترين دليل دنياست. بي دليلي هم خودش كلي دليل است لا اقل ميگفتي:(اين هم جوابي كه ننويسند جوابيست) دريغ از همين حرف چه مي شود كرد تويي وعزيز كرده اين دل رسواي سر گردان خودم ، چه كارش كنم جواب هم ندهي بهانه ات را مي گيرد بگذريم...حوالي همين روزهاي پژمرده ي نيا مدنت انگار كسي از اسمان دلم گفت شايد اين عزيز كرده دلت شعر به مخمليش نمينشيند! حق بعد از تو با اوست اين بار ديگر شعر نمينويسم نامه هايي را برايت مينويسم كه در تنهايي پاييزم براي خودم نوشتم وبراي تو پاره كردم.حقيقتش فكر ميكردم اگر مي خواست از اين زبان خوشت بيايد حرفهاي عادي خودمرا بيشتر دوست داشتي كه نداري حالا چاره اي نيست، اين را هم امتحانش مي كنم. راستي به دل نگير ببين نامه هايي كه پاره كردم اسم تو هميشه با چند كلام قبل وبعدش سالم ودست نخوردهماند وحالا هم از روي همان اسم خودت نامه هاي تكه تكه شده راكنار هم چيدم وبرايت نوشتم اينبار هم اگر به دلت ننشست فكر ديگري ميكنم شايد هم دفعه بعد به سبك ادمهاي ان طرف تاريخ حرف هايم را برايت نقاشي كردم.خدا را چه ديدي شايد پسنديدي خوب ديگر وقت چشمهاي روشن نازت را زياد گرفتم بگو به روشني خودشان كدري لحجه اين مجنون اواره را ببخشيد. ممنون كه هميشه نا خواسته كمكم ميكني چه خودت، چه اسم قشنگت،چه سفرت، چه نيامدنت واين بار هم بي جوابيت كه كانون از هم پاشيده نامه هاي پاره پاره ام را به هم پيوند زد،تاريخ نميزنم هر وقت كه تو ممكن است حوصله مهربانيت بيشتر باشد.حرف اخر اينكه زيبا،مثل هيچ كس،قرص كامل ماه،بي تقصيرپروانه ات مي مانم وبرا تو مي نويسم تو عزيزي،چه بهاري باشي،چه تابستاني ،چه پاييزي دلت نسوزد،نگو چه لهن غم انگيزي راست مي گويم كه عزيزي،حتي اگر اينهارا هم مثل بقيه فراموش كني ودور بريزي كسي كه هم بي تو مي ميرد وهم براي تو.

+نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت19:29توسط سعید | |

a

غم ديوانگي ام را مخوريد؛

که من از عالم هشيار بسي بيزارم؛

غم ديوانگي ام را مخوريد ؛

و مگوييد که افسوس بر او؛

غم ديوانگي ام را مخوريد؛

و مبينيد که تا صبح سپيد، ماه را مي خوانم؛

غم ديوانگي ام را مخوريد؛

و مخوانيد دعا؛

من ديوانه به دلدادگي عاقل گشتم

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت19:25توسط سعید | |

ط§ط´ع© ظپط±ط²ط§ظ†ظ‡

سخته ولي بايد بگم كه ديگه دوست ندارم

با اينكه مشكله ديگه اسمتو هم نميارم

ديگه از عشقت نميگم پا روي قلبم ميذارم

ولي بدون كه بعد تو دلو جايي جا نميذارم

سخته ولي بايد بگم عشقتو ديگه نميخوام

ديگه واسه داشتن تو تا ته دنيا نميام

با ديدن نگاه تو ديگه نمي لرزه صدام

ولي هنوز اشكهام ميريزه روي گونه هام

سخته ولي بايد بگم پشيمونم از عاشقي

فكر ميكردم تو هم مثل دل من صادقي

شبهامو ميكني پر از عطر گلاي رازقي

اما تو نه مهربوني نه رنگ گل شقايقي

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت19:22توسط سعید | |