|
عاشقي می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد.
اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است. ******* من متهم هستم من متهم هستم به بد بودن / من متهم هستم كه شايد / شايد دروغي گفـته باشم/ شايد سلامي كرده باشم/ شايد نگاهي را اميدي داده باشم / شايد در آن شعري كه دارم سايه اي باشد/ شايد هزاران شايد ديگر / حتي قسم خوردم / با اشكهاي نازكي در چشمهاي شب نخوابيده / حتي براي چشمه بودن هم من متهم هستم
آرزوها در انتظار برآورده شدن با تو به بهار مي آيند.بر تن وسوسه هاي تمام نشدني لباس اعتدال بپوشان.فصل اخم و حرفهايي كه در سردي هواي شبانه بخار مي شوند گذشته. لبخندت را در آينه ي زلال آب چشمه ها براي خود تكرار كن.كلمات كهنه را در سپيدي برفهاي آب شده ي رود بشوي و حرفهاي تازه را چون ماهي هاي پولك نقره اي صياد باش. بگذار دو شكوفه ي تازه رسته براي لحظه اي در مردمك چشمهايت قاب شوند و نگاهت عطر مهرباني به خود بگيرد. برفها نشسته در لابلاي ابرها به دوردست ها آن سوي زمين كوچ كرده اند.هوا باراني است.منتظر باش . برخورد چترهاي باران خورده; عابري را شايد با تو آشنا كند. هيزم شكن كنده ي غمهايت باش و در آتش سور چهارشنبه ات آنها را بسوزان.از پيله ي سخت تنهايي بيرون بيا.پروانه شو.هواي دشت سبز عاشقي در انتظار بالهاي زيباي توست. به تكرار سريع برف پاك كن روي شيشه ي ماشين زمان در جاده ي زندگي نگاه كن.تابلو بازگشت ممنوع را به خاطر بسپار.مقصد نرفته هاست. گاهي خرمالو ها سهم گنجشك ها مي شوند. برگهاي بي وفا را فراموش كن.جوانه ها تازه روييده اند. دستكش هاي چرمي قهر را با دندان سپيد محبت بيرون بكش. بگذار دستهايت هواي آشتي بخورند. همه ي درها كه بسته باشد گريبان تنهايي امن ترين جا براي گريستن است. گريه فهم چشم ها را بالا مي برد . تنهايي را از حس تكرار خاطرات شيرين گذشته لبريز كن. به عشوه ي مترسك كينه زير نور ماه نگاه نكن و در دادگاه شبانه ي اعمال روزانه; پيش از همه خود را ببخش. گاهي لازم است كه اسم روي شيشه ي بخار گرفته را فراموش كني و نامي تازه را بر روي ديوار احساست بنويسي . فاصله هايي در انتظار فرو ريختن اند. آن بهار را كه دستت به زنگ نمي رسيد به ياد بياور و فراموش نكن زماني مي رسد كه هر چه زنگ مي زني هيچكس در خانه نيست تا در را به رويت باز كند. اين فاصله را زندگي كن.
|
دل سپرده![]()
بخواب اي نازنينم Archivesهفته چهارم تیر 1385هفته سوم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 آذر 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 تیر 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آذر 1384 آبان 1384 Links
یه ویدیو کلیپ
بهترین کد موسیقی برای وبلاگ |