تبليغاتX
دل سپرده

دل سپرده

نرم افزار .دانلود موزیک.متن.وغیره

 

بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت21:33توسط سعید | |

 

 

خسته ام ، انگار صد سلسله کوه را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام . انگار هزار سال پلک برهم نگذاشتم . خسته ام ، آنقدر خسته که نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را بوئیده ام . من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بوسیده ام از یاد

 برده ام ......

خسته ام ، نه آنقدر خسته که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم

بگو چقدر طول می کشد تا زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس هایم باشند ؟

اگر شوق دیدن رویت نبود ، هیچ گاه پلک هایم را بیدار نمی کردم و اگر نسیم حرفهایت نمی وزید ، معنای جهان را نمی فهمیدم

خسته ام ، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز بر با شکوهترین قله ی زندگی بایستم و همراه با گل ها و خورشید به تو سلام کنم

دوستت خواهم داشت تا آسمان و زمین هست

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت21:27توسط سعید | |

 
چه دلتنگم برای تو..برای چشم غمگینت..برای بیقراریهات..حسادت های شیرینت..بگو یادت
 نرفته منو یادت نرفته..یادته؟
 
 ...یادته چه حالی داشتم..یادته ..لحظه ی دیدنت..آروم نداشتم یادته؟
 
چه روزا و چه شبهایی که با یاد تو سر میکنم..تو هستی همه هستیم..
 
بگو بگو که هنوز یادته...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت21:22توسط سعید | |

 

آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت21:9توسط سعید | |

بي تو امشب...... باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم: که خسته ام از همه چيز و همه کس .....به تو گفتم و هاي هاي گريه کردم... زار زار ناله کردم ....گفتم اينجا غصه دارم.... هيچکس را هم ندارم.... از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهاي بسته ام ...مثل اينکه کودک هستم.... از تو پرسيدم تو ميداني که هستم؟ تو به من خنديدي و گفتي که باز هم در اين دنياي زيبا چشم بر خوبيها بستم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت20:51توسط سعید | |

WwW.http://sepehraby1000.blogfa.com.CoM

سعید
E-mail:
SEPEHR_ABY1000@YAHOO.COM


دل شكسته

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت18:59توسط سعید | |


sepehraby1000

+نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت14:48توسط سعید | |