|
داستان عاشقانه
یکي بود يکي نبود
دلتنگی امشب دلتنگم و عجيب آنکه دلتنگي امشبم رنگ و بويي ديگر دارد ... ! گويي امشب هزاران برابر بيشتر از مجنون ، عاشق ليلي دلت هستم ... ! مجنوني که در بيابان خاطرات کوتاهي که با تو داشته حيران و سرگردان به دنبال ردپايي از تو مي گردد . و تو مي آيي ! بي آنکه با ناز آمدنت ليلايي از تبار مجنونت را در انتظار آمدن بي تاب کني ... ! نازنينم ، هيچ مي داني اکنون که برايت مي نويسم همه وجودم در تمناي ديدارت مي سوزد ؟! هيچ مي داني براي اينکه دوباره بتوانم قامتم را در آينه چشمانت به تصوير بکشانم ثانيه ها را يکي يکي مي شمارم ؟ کاش آن روز بيايد سعید
دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات
روزی شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست ؟ استاد در جواب گفت : به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی ! شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی ؟ وشاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هرچه جلو می رفتم خوشه های پر پشت ترمی دیدم و به امیدپیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندمزار رفتم !... استاد گفت : عشق یعنی همین ! شاگرد پرسید:پس ازدواج چیست ؟ استاد به سخن آمد که :به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور .اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی ! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با در ختی برگشت.استاد پرسید که شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم. استاد باز گفت : ازدواج هم یعنی همین !!!
دیروز بر در معبد ایستادم واز رهگذران رمز و راز و نیک و بد عشق را پرسیدم . پیر مردی رنجور وآشفته از برابرم گذشت، آهی کشید و گفت: (( عشق نقطه ی ضعفی طبیعی است که از حضرت آدم به ما ارث رسیده است.)) ولی جوانی سرزنده و زیبا فورآ در پاسخ پیرمرد گفت: (( عشق آن است که حال را به گذشته و آینده ی ما پیوند می دهد.)) سپس زنی با چهره ی غمبار آهی کشید و گفت: (( عشق زهر مهلک ماری سیاه است که از غارهای جهنم بیرون می خزد . زهری که به طراوت شبنم است و روح تشنه لب با لذت آن را می نوشد ولی با اولین مستی نوشنده را بیمار می کند و به آرامی می کشد. )) سپس دوشیزه ای زیبا با گونه هایی سرخ با لبخندی گفت: (( عشق آن نوشیدنی است که ساقی آن نوعروسان سپیده دم اند و ارواح توانمند را توانایی بیشتر می بخشاید تا به سوی ستارگان پر کشند. )) پس از او مردی سیاه پوش با ریشی انبوه و گره ای در ابروان گفت: (( عشق خردی الهی است که دیده ی آدمی را به وسعت دیده ی خدایان می کند. )) بعد از او مردی نابینا،که راه خود را با عصایی در دست می جست گفت: (( عشق، آن مه است که چشم روح را بر راز های زندگی میبندد، تا دل را تنها یارای ان باشد که اشباح لرزان آرزو را در میان تپه ها ببینند، و طنین فریاد ها را از دره های سکوت بشنوند. )) وکهنسالی نحیف، که پاهایش را مانند کهنه پارچه ای بر زمین می کشید، باصدای لرزان گفت: (( عشق آسایش جسم است در سکوت گور، عشق آرامش روح است در ژرفای ابدیت. )) سپسس کودکی پنج ساله به خنده گفت: (( عشق پدر و مادر من است، و هیچ کس نمی داند. این عشق است که پدر و مادرم را نگاه می دارد. ))
با همه بي سر و ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام طاقت فرسودگي ام هيچ نيست در پي ويران شدن آني ام آمده ام بلکه نگاهم کني عاشق آن لحظه ي طوفاني ام دلخوش گرماي کسي نيستم آمده ام تا تو بسوزاني ام آمده ام با عطش سالها تا تو کمي عشق بنوشاني ام ماهي برگشته ز دريا شدم تا که بگيري و بميراني ام خوبترين حادثه مي دانمت خوبترين حادثه مي داني ام؟ حرف بزن ابر مرا باز کن تشنه يک صحبت طولاني ام ها......... به کجا مي کشيم خوب من ها.............. نکشاني به پشيماني ام....
این قصه ندانست کسی هرگز آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست سر فرو داشت نمی گفت سخن نگهش از نگهم داشت گریز مدتی بود که دگر با من بر سر مهر نبود آه این درد مرا می فرسود او به دل عشق دگر می ورزد گریه سر دادم در دامن او های هایی که هنوز تنم از خاطره اش می لرزد بر سرم دست کشید در کنارم بنشست بوسه بخشید به من لیک می دانستم که دلش با دل من سرد است هنوز |
دل سپرده![]()
بخواب اي نازنينم Archivesهفته چهارم تیر 1385هفته سوم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 آذر 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 تیر 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آذر 1384 آبان 1384 Links
یه ویدیو کلیپ
بهترین کد موسیقی برای وبلاگ |